Skip to content
19/01/2011 / filsoof13

کوچک، بزرگ

دوستم ح. خواهرزاده کوچکی دارد، یک دخترک دو ساله با موهای بسیار کوتاه قهوه‌ای، مژه‌های تابدار، پوست سفید، لب‌های کوچک و نگاهی که به طرز عجیبی شفاف است. دو روز پیش در مراسم چون خودش و خواهرش گرفتار بودند، دخترک را به من سپرد. بچه را کنار خودم سر سفره نشاندم و به او غذا دادم. در نگاهش چیزی بود که باعث می‌شد احساس کنم گیج شده‌ام و رفتارش آن‌قدر حقیقی و بدون ظاهرسازی بود که دست و پایم را گم کرده بودم. برای اینکه به خودم مسلط باشم با او حرف می‌زدم اما او جواب‌های تک‌کلمه‌ای می‌داد و بیشتر و بیشتر به من نگاه می‌کرد. خیلی جدی کنار سفره نشسته بود و مرا تماشا می‌کرد و من حس می‌کردم دست و پاچلفتی هستم و دلم می‌خواست فرار کنم. نیم ساعتی بعد مادرش آمد و او را برد و من توانستم نفس راحتی بکشم و غذا از گلویم پایین برود. بچه‌ها معمولا مرا دوست ندارند. اگرچه اخیرا یاد گرفته‌ام که به آن‌ها لبخند بزنم اما معمولا بغل من نمی‌آیند و برایم شعر نمی‌خوانند و مرا نمی‌بوسند. اما نکته عجیب اینجاست که بعد از تمام شدن غذا بچه مرا رها نمی‌کرد. با چند بچه دیگر مشغول بازی شده بود اما هر پنج دقیقه می‌آمد پیش من و کمی مرا تماشا می‌کرد. بعدتر چند کلمه‌ای با من حرف می‌زد و باز می‌رفت و چند دقیقه بعد برمی‌گشت. از این توجه متعجب بودم. حتی الان هم که به او فکر می‌کنم، مجبورم نفس عمیقی بکشم چون هوا برایم کم می‌آید. بعضی وقت‌ها چنان  ناگهانی و شدید تحت تاثیر یک آدم قرار می‌گیرم که اثرش تا مد‌ت‌ها می‌ماند گرچه دلیلش را هرچه فکر می‌کنم نمی‌توانم پیدا کنم. این بچه یکی از همان آدم‌ها بود.

Advertisements
  1. خودم / ژانویه 19 2011 11:49 ب.ظ.

    سلام
    خب بالاخره اینجا گفتین اوضاع از چه قرار بوده
    یه نکته جالب در مورد بچه ها بگم
    اصولا در بچه ها یک سری احساسات و واکنش ها وجود داره که کاملا غریزی هستند و هیچ آگاهی در اون ها وجود نداره. شاید یه چیزی مثل حس غریزی که در حیوانات وجود داره که قبل از بعضی اتفاق ها از اون مطلع میشن و فرار میکنن یا یه چیزی تو این مایه ها. مثلا بچه ها هر وقت گشنه میشن بطور غریزی گریه میکنن یا با اینکه به عمر کوتاهشون اصلا چیزی از واقعیت بیرون ندیدن خیلی راحت و بدون هیچ آموزشی کاملا پستان مادر رو میشناسن و نحوه شیر خوردن رو یاد دارن. این غرایز تا زمانیکه روح و روان انسان با هم تلفیق نشن، بچه رو اداره میکنه و قبل از اون هیچ شعور و آگاهی وجود نداره. شاهد این موضوع هم اینه که هیچ کسی نمیتونه ادعا کنه که از بدو تولدش همه چیز یادشه یا اصلا کوچکترین چیزی از دوران طفولیتش در ذهنش مونده. این تلفیق به هیچ وجه فیزیکی نیست. نمیدونم تا حالا از خودتون پرسیدین که چی میشه که انسان تا یک سنی هیچی نمیفهمه و از اون سن به قبل رو اصلا نمیتونه به خاطر بیاره. این اتفاق یک اتفاق غیر مادیه و مربوط به روح و روان انسان هاست. یعنی هیچ اتفاق فیزیکی در سیستم مغزی بچه اتفاق نمی افته تا بگیم دلیل پیدا کردن شعور همونه (البته باید بگم هنوز خودم در این مورد تحقیق نکردم و فقط نقل قول بود). جای انکار نیست که کودکان تا یک سنی همواره در حال کامل شدن هستند. مثل کامل شدن مخچه که باعث میشه بچه بتونه بایسته و این چیزا. ولی آگاهی پیدا کردن نسبت به محیط و شخص خود، فیزیکی نیست. شخصا اعتقاد دارم که بچه ها با همون غریزه بعضی چیزا مثل انسان های خوب و بد یا محبت رو کاملا درک میکنن. اگه در رفتار بچه ها دقیق بشین با من هم عقیده میشین. خیلی جالبه که بشر هیچ دلیلی برای آموزش های غریزی که در این فرشته ها وجود داره نمیتونه ارائه کنه ولی خدا میگه این هم یک نشانه ست. خداست که به بچه تعلیم میده چه جوری باید شیر بخوره. بعضی وقتا بچه ها بی دلیل گریه میکنن، خدا میگه اونا در اون لحظه دارن من رو عبادت میکنن. به دلیل پاکی ضمیر بچه ها خیلی وقتا بچه ها نسبت به انسان های پاک و ناپاک واکنش های متفاوتی دارن. این امر کاملا قابل تحقیقه. به یه بچه ای که برای اولین بار میخواد شیر بخوره دقت کنین. اینقدر دهنش رو دور سینه مادرش این ور اون ور میکنه تا بالاخره سر سینه رو پیدا میکنه و میکنش توی دهنش و تو همون اولین بار شروع به مک زدن میکنه. جالبه نه
    جالب بودنش اینه که همه ما میتونیم به غریزی بودن این امر و به اینکه هیچ شعوری درش نیست اعتراف کنیم چون همه مون این دوره رو گذروندیم و میدونیم که شعوری در اونجا وجود نداشته یا اصلا من نبوده که بخواد براش شعور تعریف بشه. پس کی بوده که به ما یاد داده که هنگام گرسنگی باید گریه کنیم یا اگه شیر میخوایم باید مک بزنیم. واقعا اتفاقی بوده؟
    شاید یک جواب این باشه که مثل بسیاری از حیوانات که خیلی از کارهای دقیق رو بدون آموزش انجام میدن (مثل زنبور عسل) بچه هم به همون قرینه میتونه این کارها رو بکنه. ولی اینجا یک مسئله ای هست و اون اینکه آیا زنبور عسل با شعور این کار رو انجام میده یا این امر کلا غریزی هستش؟
    اگه بگیم شعور داشته کاملا اشتباهه چون کسی که شعور داره دارای قدرت تصمیم گیری هستش و میتونه مستقلا تصمیم بگیره ولی هیچ زنبور عسلی دیده نمیشه که کاری به غیر از اون کاری که باید بکنه انجام بده یا اینجوری بگم زنبور عسل خطاکار وجود نداره. حالا اگه بگیم غریزی بوده اون غریزه چه جوری بوجود اومده؟ آیا سیستم بدنی و مغزی زنبور عسل طوری طراحی شده که باید این کار رو بکنه؟ طراحش کی بوده؟ اصلا اگه بگیم طراحی هم نداشته و خودش کلا همین جوری هستش و بخوایم از این قرینه برای کارهای کودکان استفاده کنیم باز یه مشکلی داریم. مگه نمیگیم که ساختار مغزی زنبور عسل اون رو وادار کرده که اونجوری عمل کنه. ولی در ساختار مغزی بچه که تغییری حاصل نمیشه با این حال بعد از گذشت مدتی صاحب شعور میشه.
    واقعا تفکر برانگیز نیست؟
    و فی الارض آیات لقوم یعقلون
    اون بچه از شما دوری که نکرد هیچ نزدیک هم شد. شما بچه ها رو تا حالا هم دوست داشتین ولی میگید که بهتون خیلی نزدیک نمیشدن. شاید یه تفاوتی کردین که خودتون خبر ندارین. ولی یه چیزی رو باید دونست، به صداقت بچه ها نمیشه خدشه ای وارد کرد.
    دعاتون میکنم
    شما هم منو دعا کنین……

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: