Skip to content
18/01/2011 / filsoof13

مانند سایه ابْر

حیاط مدرسه ما آبخوری عریض و طویلی داشت، با شیرهای کوچک و تا جایی که یادم هست ظاهری خیلی سیمانی. با اینکه من در دوران دبستان کوتاه‌قد نبودم (یادم می‌آید که نفر یکی مانده به آخر صف بودم و دختر پشت سر من مرتب دستش را می‌کرد توی دماغش و مرا به حرف می‌گرفت و من دلم برای دوستم لیلا که جلوی صف بود تنگ می‌شد و حسرت می‌خوردم که چرا قدم کوتاه نیست که با هم جلوی صف باشیم)، اما قدم نمی‌رسید که دهانم را نزدیک شیر ببرم و آب بخورم. ناگفته پیداست که هیچ‌وقت لیوان درست و حسابی نداشتم. یاد دوستم می‌افتم که در دوران دانشگاه هم لیوان آب خوردن در کیفش داشت درحالی که من آن‌قدر پاک‌کنم را در کلاس اول گم کردم که سرانجام معلمم یک پاک‌کن را سوراخ کرد و مثل یک گردنبند به گردنم آویخت. همه این مقدمه‌ به اینجا ختم می‌شود که برای آب خوردن مجبور بودم آب را در دستم بگیرم و به دهانم برسانم و آخ که چقدر این کار سخت است. بماند که آستین آدم چقدر خیس می‌شود و مثل یک تنبیه  که آدم دلیلش را نمی‌داند، چند ساعتی رهایش نمی‌کند. سخت‌ترین قسمتش این است که آدم هرطور دستش را بگیرد و هرقدر گود یا صافش کند و هرچه انگشتانش را به هم فشار بدهد، باز هم وقتی مشت پر آب زیر شیر آب به دهان آدم می‌رسد، حتی به اندازه یک جرعه آب در آن نمانده است. تا همین الان هم نتوانسته‌ام این کار را انجام بدهم و همیشه همیشه مشتم خالی از آب می‌شود و هیچ‌وقت هم نفهمیدم آن آب‌ها چطوری از دستم بیرون می‌ریزند. یادم هست که در آن آبخوری من هیچ‌وقت سیراب نشدم و یک حسرت دائمی تا همین حالا برایم مانده است.

روابط دوستانه هم مانند آن مشت آب هستند. بعضی وقت‌ها حس می‌کنی رابطه پر و پیمان است، سرشار است از حضور تو و دوستت. تو خوشحالی از این همه جوشش و برکت، و آرامی، و حس می‌کنی موهبتی نصیبت شده است که در این سفر پرابهام زندگی به دوستت برخورده‌ای که اینقدر خوب تو را می‌فهمد و اینقدر خوب رهایت می‌کند از بند خودت و همه چیز. اما بعد که می‌خواهی سر صبر جرعه‌ای بنوشی، می‌بینی که جز چند قطره‌ای در مشتت نمانده است. باورت نمی‌شود و نمی‌دانی آن همه صمیمیت از کجای رابطه گریخته است. می‌نشینی و به همه جزئیات فکر می‌کنی، هزار اشتباه خودت و شاید یک اشتباه دوستت را پررنگ می‌کنی و می‌گویی دیگر نمی‌گذارم محبت و صمیمیتمان از این سوراخ‌های مزاحم بی‌ارزش بگریزند، و البته مجدانه و صادقانه تلاشت را می‌کنی که آن سوراخ‌ها را ببندی و از رابطه محافظت کنی و باز روزهایی می‌آیند که همه چیز انگار سرجای خودش است و دنیا را رنگ‌های براق زنده پوشانده است. اما مانند همان مشت پر آب من، هنگامی که لحظه نوشیدن است، جز چند قطره‌ای نمانده است که روحبخش است اما سیراب‌کننده نیست.

گمان می‌کنم ماهیت رابطه‌های انسانی همین است. این «دوست» که می‌گویم منظورم هر کسی است که حقیقتا یک دوست است و درظاهر می‌تواند همسر یا مادر یا استاد یا همکار یا رفیق آدم باشد. چیزی که فهمیده‌ام این است که همه چیز، به معنای حقیقی کلمه همه چیز، زودگذر است. باید در همان لحظه‌ای که هست قدرش را دانست و لذتش را برد و نباید سرسوزنی اطمینان داشت که یک لحظه بیشتر می‌پاید. اما همیشه یک جای خالی در درون آدم می‌ماند، حسرت آنچه که زود از دست رفت، رویای محال اینکه اگر بیشتر می‌بود چه بهشت کوچکی بود برای آدم. و باز گمان می‌کنم که این جای خالی باید باشد تا موهبت‌ها به سمت انسان سرازیر شود. در مکانیک سیالات اصل اولیه این است که در ظروف مرتبط آب از تراز بالاتر به تراز پایین‌تر می‌رود و دنیا، به گمانم، یک ظرف مرتبط بسیار بزرگ پیچ در پیچ است، که هرچه آدم فروتر باشد، سیالی که جهان را پرکرده بیشتر به سمت او سرازیر می‌شود.

Advertisements

2 دیدگاه

نوشتن دیدگاه
  1. histasp / ژانویه 18 2011 5:29 ب.ظ.

    تصویرسازی بسیار جالبی بود. لذت بردم.

  2. rad / ژانویه 19 2011 11:46 ق.ظ.

    نظرقسمت اول متن:no pain no gane
    «ماهیت رابطه‌های انسانی «و»همیشه یک جای خالی در درون آدم می‌ماند، حسرت آنچه که زود از دست رفت، رویای محال اینکه اگر بیشتر می‌بود چه بهشت کوچکی بود برای آدم»به نظرم «فراموشی»موهبتی که اینجا بهش توجه نشدکه واقع می شود،سپس «حسرت «را به دنبال دارد.
    جمله پایانی «هرچه آدم فروتر باشد، سیالی که جهان را پرکرده بیشتر به سمت او سرازیر می‌شود»اونقدر جامع و کامل بود که ناخواسته به یاد «حکایت واعظی افتادم که با جمله «یک قدم به جلو»بیان داشت هر آنچه من می خواستم در دراز مدت بگویم گفته شد».

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: