Skip to content
10/01/2011 / filsoof13

واقعا بافتني

امشب در زيرگذر سر خيابان، من داشتم پشت سر يك دختر و پسر جوان مي‌رفتم. جالب است كه آدم به صورت ناخود‌آگاه مي‌گويد «يك دختر و پسر»! جمله معترضه ديگر هم اين است كه جوان كه مي‌گويم يعني روي بيست سال و اين حدود فكر كنيد كه ما پير شديم رفت! اين دوتا همينطوري داشتند با هم حرف مي‌زدند، از آن مدل حرف زدن‌هايي كه با سر در گوش كردن و خنديدن‌هاي ريزريز و شلنگ و تخته‌اندازي همراه است. بعد يك پسر جواني، گيتار بر دوش، كه داشت از روبرو مي‌آمد تمام مسير شايد بيست متري زيرگذر را خيره توي صورت دختر نگاه مي‌كرد. آن‌قدر خيره كه حتي وقتي رسيد كنار دختر سرش را نود درجه چرخانده بود و خيلي جدي توي صورت دختر خيره شده بود، واقعا جدي. قبل از اينكه پسر به فاصله چهار پنج متري آن‌ها برسد، آن نگاه ساكتشان كرده بود و بعد كه با آن جديت و گستاخي ادامه پيدا كرد، همراه دختر به غيرتش برخورد و چند قدمي برگشت دنبال آن پسر تا احتمالا دعوا و خونريزي و بزن و بكش راه بياندازد لابد. دختر لباس او را گرفته بود و مي‌كشيد تا اينكه سرانجام رضايت داد و رفتند. در تمام مسير پس از آن من داشتم فكر مي‌كردم چقدر احتمال دارد كه من يك شب با دوست پسرم بروم بيرون و بعد يك پسر ديگر، آن هم با آن قيافه و تريپ مكش مرگ ما و به اصطلاح خانوادگي ما چنانكه گويي «شپشش منيژه خانم است»، نگاه جدي خيره طولاني به من بكند و بعد دوست پسرم غيرتي شود و بخواهد دعوا كند و من لباسش را بكشم كه بيخيال. زندگي بعضي‌ها چقدر فيلم‌فارسي است!

حالا هم آمده‌ام اينجا و مي‌بينم يكي برايم كامنت گذاشته كه خيلي وبلاگ مزخرفي دارم و او ديگر اينجا نمي‌آيد! بعد هم نصيحتم كرده كه حالا كه عاشق آن دختر شده‌اي برو به دختره بگو يا حداقل مامانت را بفرست خانه‌شان! بدين وسيله رسما اعلام مي‌دارم كه كاملا صحيح مي‌فرماييد جناب! گرچه خودتان اينجا نمي‌آييد كه اين اعلاميه را شخصا و راسا بخوانيد. راستش را بخواهيد من فكر كنم حدود دو نفر و نصفي خواننده ثابت دارم كه شامل خودم (همان نصفي) و جناب استاد ك. و دوستم ا. مي‌باشد كه بدين‌وسيله از آنان خواهشمندم وقت خويش اينجا تلف ننمايند كه مايه خسران خواهد بود. بدين وسيله از خويشتن در قبال وقت و انديشه خوانند‌گان رفع مسئوليت مي‌كنم و نتيجتا ديگر لازم نيست سعي در پرمحتوا كردن اين وبلاگ بي‌محتوا بنمايم. در پايان از اينكه وقت خويش را در راه هدايت گمراه در راه مانده‌اي تلف كرديد مراتب عذرخواهي خويش را صميمانه تقديم مي‌نمايم و صادقانه اعتراف مي‌كنم كه تصميم گرفته‌ام همين فردا بروم و همه چيز را به دختر مذكور بگويم و پرده از احساسات آتشين خويشتن بردارم. اگرچه من نه تيپ بادي‌بيلدينگ دارم و نه شغل و نه مدرك و نه ماشين و نه باباي پولدار و خانه‌مان حتي آسانسور هم ندارد و فكر مي‌كنم دختر مذكور جواب رد به من بدهد، اما سخنان گرانبار شما در قلبم نور اميدي روشن ساخت. و در پايان جهت افزايش محتوا خواهشمندم كه اي جوان‌ها برويد به دختر مذكور بگوييد چون به هر حال از وبلاگ نوشتن كه مفيدتر است در هر صورت.

عقل درستي كه از اول هم نداشتم، همان يك سر سوزن هم كه بود پريده است.

Advertisements

3 دیدگاه

نوشتن دیدگاه
  1. نام زیاد مهم نیست مهم اندیشه هاست!! / ژانویه 10 2011 2:02 ب.ظ.

    تند خوندم متوجه نشدم که دختری به هر حال زیاد فرقی نمیکنه اونم در این مورد به خوصوص!!!!
    راستش دیگه نمیخواستم این طرفا بیام ولی خب حس فوضولی یا بهتره بگم کنجکاوی بهم غلبه کرد اومدم ببینو چی جواب دادی!!!
    این دفعه دقیقتر خوندم بیشتر از یک صفحه ولی خب راستش بازم نظرم عوض نشد خیلی بی محتواست بیشتر شبیه دفترچه خاطرات میمونه تا وبلاگ!!!
    البته این جدیدا خیلی اپیدمی شده عاشق شدنو میگم و وبلاگ زدن دقتم کنی همشون زیر 22 سالن حتی خودت تو از طرزه نوشتنت معلومه اصلا تحصیلات عالیه نداری جالبیش اینه اسم خودتم گذاشتی فیلسوف!!!
    فیلسوف،واقعا خنده داره اگه همه فیلسوفا مثل تو بودن دنیا چی میشد……
    به نظر من اصلا بهش نگیا هنوز برای تو زوده دو روز دیگه که رفتی دانشگاه یکی خوش تیپ ترو میبینیو……
    همه اینا یادت میره یادت میره روزی چقدر عاشق بودی همه دخترا همینن!!!!
    البته این اصلا عیب نیستا اقتضای این سن همینه!!!

    • filsoof13 / ژانویه 10 2011 8:03 ب.ظ.

      🙂
      زبان قاصر است از پاسخ!

      • ای بابا هر دفعه باید این سوالو بپرسی چرا انقدر گیر دادی به نام!!! / ژانویه 11 2011 12:42 ب.ظ.

        یعنی چی این خندیدن واسه چی بود!!!!!
        احساس میکنم داری مسخره میکنی حتما با خودت میگی چقدر شوتم ها؟
        اگه ذره ای هم شک داشتم الان واقعا مطمئن شم که نونهالی بیش نیستی حیف بلد نیستم از این شکلکای خنده دار بذارم وگرنه میزان عصبانیتم رو نشونت میدادم…..از اونایی که از شدت عصبانیت سرخ شدن……
        اه اخه اینم شد وبلاگ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: