Skip to content
07/01/2011 / filsoof13

اراده يا حريت انسان

يك انسان بالغ را تصور كنيد كه در موقعيت انتخاب قرار دارد. اين انتخاب الزاما بين دو مفهوم مطلق و ايده‌آل خوب و بد نيست بلكه صرفا يك انتخاب ساده از ميان ده‌ها انتخابي است كه هر انسان بالغي هر روز انجام مي‌دهد. قضاوت عمومي در اين مورد آن است كه فرد داراي اراده است و مي‌تواند هر يك از حداقل دو گزينه موجود را انتخاب كند. به سخن ديگر، فرد «مي‌تواند» هر كدام از دو گزينه را برگزيند و انتخاب هيچ كدام از آن‌ها غيرمحتمل نيست.

حال بياييد تاريخچه زندگي اين انسان را به سمت عقب بررسي كنيم و آن‌قدر به عقب برگرديم كه به زماني برسيم كه اين انسان تنها يك سلول بوده است. در آن زمان، او به صورت جبري و بدون وجود هيچ گزينه انتخابي، خصوصياتي را دارا شده است كه اولا بسيار مهم و موثر در زندگي آينده او هستند و ثانيا ثابت و غيرقابل تغييرند. اين خصوصيات را مي‌توان از چند زاويه بررسي كرد؛ اول ويژگي‌هاي ظاهري جسماني مثل قد، اندازه اندام، رنگ پوست و موارد مشابه. دوم خصوصيات ذهني كه به طور مشخص در ميزان هوش فرد متبلور مي‌شود. سوم ويژگي‌هايي چون برخي بيماري‌هاي ارثي يا استعدادهاي ويژه مثل استعداد براي دچار شدن به بيماري قلبي يا مصونيت در برابر برخي بيماري‌هاي محيطي. اگر هويت يك انسان را به صورت مجموعه‌ منحصر به فردي از صفات در نظر بگيريم، بخش نه چندان كوچكي از اين صفات به طور ارثي و ناخواسته از همان اولين سلول به فرد تحميل مي‌شود. لغت «تحميل» شدن در اينجا كاملا بجاست چون به عنوان مثال كسي نمي‌تواند به هوش خودش اعتراض كند و به صورت دلخواه مثلا به قدر انيشتين باهوش شود.

با رشد اين سلول، ماهيت جسماني و رواني فرد كم‌كم شكل مي‌گيرد. برحسب آنچه كه در ظاهر قابل اطمينان است، در اين مرحله فرد به عنوان يك پذيرنده تنها تحت تاثير عوامل بيروني است و هنوز به درجه‌اي از رشد عقلي نرسيده است كه انتخاب كردن را آغاز كند. بسياري از خصوصيات اخلاقي و رواني فرد كه عموما تا آخر عمر با وي همراه هستند در اين دوران پايه‌ريزي مي‌شوند و ماهيت و كيفيت زندگي آينده وي را رقم مي‌زنند. در اين مرحله نيز فرد قدرت هيچ انتخاب يا اعمال نظري ندارد و عواملي خارج از درون او، براي وي تصميم‌گيري مي‌كنند.

بياييد آن‌قدر جلو برويم كه به اولين انتخاب فرد برسيم. مطمئنا گزينه‌هاي اين انتخاب خيلي بچه‌گانه خواهد بود، اما آغاز نقش انتخاب‌گري زمان بسيار مهمي در زندگي هر انساني است. هنگامي كه فرد قرار است اولين انتخابش را انجام دهد، دو گزينه موجود را با ديدگاه و طرز فكرش در آن زمان بررسي مي‌كند و يكي را برمي‌گزيند. اما سوال اصلي اينجاست كه اين طرز فكر دقيقا از كجا ناشي شده است. مشخص است كه هر آنچه كه موجب رخداد اولين انتخاب هر انساني مي‌شود نتيجه خصوصيات ارثي و تاثيرات محيطي بر روي اوست و نه هيچ عامل دروني وابسته به اراده فرد. فرض كنيد كه شما يك عروسك جديد را به دو بچه همسن مي‌دهيد. بچه اول عروسك را نمي‌پذيرد، گريه مي‌كند و از آن مي‌ترسد. ممكن است او در آن لحظه مريض باشد و از نظر جسمي آماده مواجه شدن با يك جسم ناشناخته نباشد، ممكن است ظاهر عروسك خاطره آزاردهنده‌اي را در ذهنش تداعي كند و يا ممكن است اين بچه از نظر ذهني چندان باهوش و كنجكاو نباشد و عوامل بيروني نامناسب او را ترسو كرده باشد. در مقابل بچه دوم عروسك را مي‌پذيرد و كنجكاوانه بررسي مي‌كند، جزئيات آن را درك مي‌كند و درنتيجه از نظر ذهني، حتي شايد خيلي كم، رشد مي‌كند و تغيير را مي‌پذيرد. درنتيجه بچه اول، به صورت كاملا غيرارادي، از تجربه پيش‌برنده‌اي محروم شده است كه ممكن است بچه دوم را در مسيري از رشد خلاقيت قرار دهد.

حال فرض كنيد كه آنقدر پيش‌روي مي‌كنيم كه به نخستين انتخاب منطقي يك انسان مي‌رسيم. پيش از اين انتخاب، مطمئنا فرد علاوه بر خصوصيات ارثي و عوامل محيطي، تحت تاثير انتخاب‌هاي فردي خودش بوده است كه صرفا برآمده از خصوصيات فردي و تجربيات پيشين او هستند و عنصر تامل را در خود نداشته‌اند. اگرچه اين انتخاب‌ها، به معناي كلمه يك انتخاب عقلاني نبوده‌اند اما از آنجا كه كيفيت و مسير زندگي فرد را به شدت تحت تاثير قرار داده‌اند، با اين نام خوانده مي‌شوند. پس فردي با پيشينه‌اي كه كاملا جبري است، در مقابل اولين انتخاب عقلاني قرار مي‌گيرد. او دو يا چند گزينه موجود را بررسي مي‌كند و براساس طرز فكرش تصميم‌گيري مي‌كند كه انتخاب كداميك منفعت بيشتري همراه خواهد داشت. براي درك ماهيت اين انتخابگري بايد به چند نكته توجه كرد؛ اول آنكه فرد با طرز فكر موجود خودش كه تماما جبري و ناخواسته است، گزينه‌هاي موجود را بررسي مي‌كند. دوم آنكه موقعيت انتخاب و گزينه‌هاي موجود هيچ‌يك برخواسته از اراده فرد نيست و كاملا جبري است. سوم آنكه ماهيت دليل هر انتخابي برتري منفعت يك گزينه بر گزينه ديگر است و اين مسئله تمام انتخاب‌هاي عقلاني، اخلاقي و احساسي را دربرمي‌گيرد. منفعت در اينجا به معناي نفع شخصي، كه عموما داراي بار منفي است، نمي‌باشد بلكه به مفهوم تمام جنبه‌هاي برتري‌دهنده ذهني است كه فرد با توجه به انديشه و طرز فكر خودش به آن‌ها معتقد است. اين جنبه‌ها در فرد برآمده از ويژگي‌هاي ارثي، شرايط محيطي و انتخاب‌هاي پيشين وي هستند كه در اين مرحله همگي جبري و غيراختياري مي‌باشند. با طرزفكري برآمده از اين عوامل، فرد اولين انتخاب عقلاني خودش را انجام مي‌دهد كه به هيچ‌وجه ماهيت حقيقي انتخاب را دارا نيست. چون آنچه كه منجر به برگزيدن يك گزينه مي‌شود، نه اراده فردي، كه طرزفكر و انديشه‌اي برآمده از مجموعه‌اي از عوامل جبري است. شايد به درستي مي‌توان ادعا كرد كه اين اراده فرد نيست كه انتخاب مي‌كند، بلكه مجموعه بسيار پيچيده و منحصر به فرد ادراكات جبري تحميل شده بر فرد است كه نتيجه انتخاب را رقم مي‌زند. به سخن ديگر فرد مختار نيست كه هر كدام از دو گزينه موجود را انتخاب كند، بلكه محكوم به برگزيدن يك گزينه و تنها همان گزينه است. به اين ترتيب موقعيت انتخاب صرفا ظاهري است و درحقيقت مفهوم اعمال اراده محقق نمي‌شود. از سوي ديگر اين موقعيت تاثير مهمي بر زندگي فرد خواهد داشت زيرا برخورد با نخستين انتخاب به ظاهر منطقي و بررسي گزينه‌ها، به شدت موجب پيش‌روي فكري فرد مي‌شود اما بايد توجه داشت كه موقعيت انتخاب ظاهري و گزينه‌هاي انتخابي، هيچ يك توسط اراده فرد محقق نشده‌اند بلكه تنها به دلايل جبري براي او پيش آمده‌اند.

ساير انتخاب‌هاي به ظاهر ارادي انسان، مانند دانه‌هاي زنجير به يكديگر متصل‌اند. در هر موقعيت گزينش، فرد گزينه‌هاي موجود را بر اساس طرز فكري برآمده از عوامل ارثي، شرايط محيطي و انتخاب‌هاي پيشين خودش بررسي مي‌كند و نافع‌ترين گزينه را برمي‌گزيند. اما فرد به معناي كلمه «نمي‌تواند» هريك از گزينه‌ها را به دلخواه انتخاب كند چون آنچه كه ما با صفت «دلخواه» توصيف و با عنوان «اراده» نام‌گذاريش مي‌كنيم تنها ظاهر موقعيت است و در باطن، حتي پيش از آنكه فرد با موقعيت انتخاب‌گري مواجه شود گزينه انتخابي مشخص و عملا انتخاب شده است. اما از آنجا كه عوامل موثر بر طرز فكر هر انسان بسيار گسترده و نحوه تاثير آن‌ها پيچيده است و در حال حاضر براي انسان شناخته شده نيست، اين اشتباه ذهني رخ مي‌دهد كه آنچه كه تنها برآمده از مجموعه پيچيده و منحصر به فرد عوامل بيروني است به عنوان اراده نامگذاري شده است و درنتيجه ماهيت شناخته نشده آن، نشانه وجود روح و دنياي غيرمادي تلقي مي‌شود.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: