Skip to content
01/01/2011 / filsoof13

تصور

توهم تمام زندگي من است. وهم هر آنچه كه هستم، هرچه كه دارم، هرچه كه تجربه مي‌كنم. در ميان اوهام گم شده‌ام و متعصبانه بر خيالي كه حتي نمي‌توانم بر خيالي بودنش اتكا كنم، پافشاري مي‌كنم. به گمانم زندگي سكوتي درك نشدني است كه در پس تمام همهمه‌ها و زمزمه‌ها، مثل يك لايه برف همه چيز را پوشانده است، همان‌قدر سفيد و بي‌شكل، همان‌قدر سرد، همان‌قدر مبهم. اين توهم مبهم را درك نمي‌كنم. حيران و گيج ايستاده‌ام و خودم را در ميان دنيا تماشا مي‌كنم كه مي‌دود و مي‌خورد و رنج مي‌كشد و مي‌خندد. تنها يك محصول، يك نتيجه ساده محيط و شرايط، تمام خيالي است كه خودم را به آن صورت مي‌شناسم. ذره‌اي كوچك كه ارزشي ندارد و نه معنايي و نه هدفي و نه حتي رويايي.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: