Skip to content
07/12/2010 / filsoof13

بهانه‌گیر بداخلاق

یک محرم دیگه. صدای نوحه‌ای از دوردست میاد. من روزشماری می‌کنم. کاش می‌تونستم این پانزده روز رو بذارم کنار و فردا صبح، صبح روز شانزدم باشه. کاش می‌تونستم عاشورای پارسال رو فراموش کنم، اربعین پارسال رو. کاش می‌تونستم دو سال گذشته رو از زندگیم حذف کنم. یک هیئت سر کوچه ما خیمه زده، یک خیمه بزرگ با پرچم‌های بلند سبز که با نسیم تکون می‌خورن. هر وقت که پرچم‌ها رو می‌بینم بغض می‌کنم. بعد به خودم می‌گم؛ گریه نمی‌کنی، گریه نمی‌کنی، اگر گریه کنی من می‌دونم و تو. مثل فنری شدم که فشرده شده، متنظر یک تلنگرم برای در رفتن. تمام روز رو به دویدن می‌گذرونم. حتی یک ربع هم وقت اضافی برای لحظه‌ای مکث کردن به خودم نمی‌دم. برنامه‌ها رو پشت سر هم می‌چینم. سر هر قراری دیر می‌رسم و مجبور می‌شم عذرخواهی کنم. باید هرطور شده این پانزده روز رو بگذرونم.

پ.ن. : هر کسی ایمیل مثبت‌اندیشی برام بفرسته، از این ایمیل‌هایی که چندتا عکس از طبیعت با نوشته‌های گل و بلبل داره، در جواب براش چندتا فحش می‌فرستم. همین الان گفته باشم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: