Skip to content
03/12/2010 / filsoof13

قدم نخست

تنها می‌توان از دو حقیقت مطمئن بود:

یک- وجود خودم. هر انسانی می‌تواند از وجود خودش مطمئن باشد چون این «خود» همان «موجودی» است که در همان لحظه در حال اندیشیدن است. به سخن دیگر، هرکسی می‌تواند مطمئن باشد که خودش وجود دارد، تنها به این دلیل که همین اندیشه وجود داشتن، در آن لحظه، وجود دارد.

دو- وجود مفهومی خارج از خودم. صحت این حقیقت از آن جهت قابل تایید است که بسیاری از مفاهیم قابل درک توسط ذهن، در لحظه نخست مواجهه با آن‌ها، چنان بعید و ناشناخته به نظر می‌رسند که می‌توان ادعا کرد که زاییده ذهن نیستند و از جایی خارج از ذهن به آن داخل شده‌اند. البته می‌توان این سخن را چنین نقد کرد که این امکان وجود دارد که ذهن به صورت خلاق عمل کند و حقایق جدید انتزاعی را ایجاد کند که واقعیت خارجی ندارند. بخش قابل‌توجهی از مفاهیم پذیرفته شده در ذهن هر انسانی ذیل این سخن قرار می‌گیرند و صرفا ساخته و پرداخته ذهن او، هستند و نه برآمده  از یک واقعیت خارجی. اما با دقت بیشتر در تجربه‌های فردی، هر انسانی تصدیق می‌کند که بسیاری از مفاهیمی که در طول زندگی به آن‌ها برخورده است، آن‌قدر متفاوت با الگوی فکری و بی‌ربط به دانسته‌های پیشین فرد هستند که «ممکن نیست» «تنها» برآمده از ذهن فرد باشند. مسائل و قضایای علمی مثال خوبی از این گروه از مفاهیم هستند. درنتیجه می‌توان با اطمینان ادعا کرد که مفهومی خارج از من وجود دارد، اگرچه کیفیت آن قابل تشخیص نیست.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: