Skip to content
14/10/2010 / filsoof13

تملک

بچه‌اش را که دیدم، ماتم برد. کل بدنش از فاصله نوک انگشتهای دست تا آرنجم کوچکتر بود. مایل به پهلوی راستش خوابیده بود. پاهایش را کمی توی شکمش جمع کرده و با دست چپش، گوشش را محکم گرفته بود. دست راستش را مشت کرده بود و جلوی صورتش نگاه داشته بود، انگار که بخواهد از خودش دفاع کند. یک لباس سرهمی به گمانم سفید با طرح‌های کوچک تنش بود که سرخی صورتش را بیشتر نمایان می‌کرد. موهای سیاهش پرپشت و بلند بود و مثل ابریشم برق می‌زد. پوست صورتش، انگار که صورت یک پیرمرد باشد نه صورت یک بچه بیست‌ و یک روزه، روی گونه‌ها شل و افتاده بود اما لطافتش چنان نگاهم را جلب کرد که دلم خواست با نوک انگشتم صورتش را نوازش کنم. دستم جلو نمی‌رفت برای لمس کردنش. خیلی کوچک و بی‌دفاع بود. سینه‌اش بالا و پایین می‌رفت. دلم می‌خواست بغلش کنم و آن کوچکی و ضعف را در آغوشم احساس کنم اما ناتوان بودم از این کار. مثل وقتی که دستهای آدم گلی و چرک باشد و بخواهد به یک پارچه سفید تمیز دست بزند. حس می‌کردم که لیاقت بغلش کردنش را، حتی لمس کردنش را ندارم. تنها تماشایش کردم که بی‌توجه به تمام نگاه‌ها و سروصداها و اظهارنظرها خوابیده بود. نیم ساعتی بعد، بیدار شد. چشم‌های کوچکش را کمی باز کرده بود و با حالت حق به جانبی گریه می‌کرد. یاد گل سرخ شازده کوچولو افتادم، همان‌قدر زیبا و ضعیف و انگار ازخودراضی. بغلش کرد و شروع کرد به شیر دادنش و همان‌طور که بغلش کرده بود با ما حرف می‌زد. کمی بعدتر نشسته بود روی یک صندلی و من، او را و نوزادش را تماشا می‌کردم. به خودم جرئت دادم و مخمل موهای پشت گردنش را با نوک انگشتم نوازش کردم. حسرت‌زده، دلم خواست که جای او باشم. فهمیدم که می‌توانم برای تجربه چنین لحظه‌ای، همه فکرها و دلیل‌ها و جنگیدن‌هایم را کنار بگذارم و بچه‌ای را به این دنیا بیاورم. خودخواهانه است، می‌دانم، اما حقیقت دارد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: