Skip to content
25/09/2010 / filsoof13

تاریک روشن هنگام طلوع

بچه که بودم، رویایی داشتم از جهانی که در آن به جای هوا، همه‌جا را شیر پرکرده است! حالا این رویا به نظر مسخره می‌رسد اما همانطور که به هر موضوعی می‌توان از زاویه‌های مختلف نگاه کرد، در آن زمان به این فکر نمی‌کردم که اگر به جای هوا، در اتمسفری تشکیل شده از شیر زندگی می‌کردیم شاید نمی‌توانستیم نفس بکشیم. تصور کنید که بخواهید در یک مخزن شیر نفس بکشید، اول بینی‌تان و بعد تمام دستگاه تنفسی‌تان پر از شیر می‌شود و حال خفگی پیدا می‌کنید و بعد در کمال درماندگی و ترس می‌میرید. اگر پیش از این تا نزدیکی مرگ در اثر غرق شدن رفته باشید، حس می‌کنید چه می‌گویم. حتی اگر اینقدر سختگیرانه به موضوع نگاه نکنیم، حداقل باید این فکر را می‌کردم که در چنان دنیایی که به جای هوا شیر باشد، جایی را نمی‌شود دید. اما در آن زمان به این جنبه‌های طبیعی موضوع توجه نمی‌کردم. اولین تصورم از چنان دنیایی لطافت مخملی شیر روی پوست صورتم بود و بعد شیرینی ملایم روی لبهایم و نوازش خامه‌ای گردنم. در چنان دنیایی هر حرکتی کندتر از دنیای عادی ما بود و حالتی رقص‌گونه و رویایی داشت. مثلا وقتی یک باد شیری می‌وزید، درخت‌ها طوری تکان‌ می‌خوردند که انگار زنده‌اند و نقشی را در یک نمایش دسته‌جمعی موزیکال بازی می‌کنند. در آن دنیای پر از شیر، همه‌چیز آرام، بدون تعجیل و به‌صورتی ضمنی، و نه آشکار، زنده بود و به شکل مبهمی غیرواقعی و دوردست به نظر می‌رسید.

آنچه که در زمان بچگیم رویایی بود که مثل یک بازی ذهنی از خلق  و غرق شدن در آن لذت می‌بردم، در واقعیت وجود دارد. در زندگی روزهایی هست که آدم انگار در آن دنیای شیری به سر می‌برد. پیش از گذراندن چنان روزهایی و یا حتی در میانه آن، شما متوجه نمی‌شوید که به جای هوا، شیر شما را در برگرفته است. در چنین زمان‌هایی شما فکر می‌کنید همه چیز عادی است، شاید آن‌قدر عادی که به نظر غیرعادی می‌رسد. شما در نوعی صلح و سکوت ذهنی به سر می‌برید و هرآنچه در اطرافتان می‌گذرد انگار در دنیای غیرواقعی پشت شیشه تلوزیونی رخ می‌دهد که در حال تماشا کردنش هستید. در چنان روزهایی الزاما خیلی شاد یا عمیقا غمگین نیستید، حتی الزاما اتفاق مهمی رخ نمی‌دهد، بلکه شما در حالتی هستید که انگار مرده‌اید و در تابوت دراز کشیده و منتظر دفن شدنید. مطلقا هیچ چیز، نه یک پشه مزاحم که اطراف گوشتان پرواز می‌کند، نه اولین کلماتی که تنها فرزندتان به زبان می‌آورد، نه آگاهی از خیانت همسرتان و نه حتی زیر و رو شدن جهان، ذره‌ای آشفته‌تان نمی‌کند. شما خیلی آرام، فقط انتظار می‌کشید که زمان بگذرد و حرکات رقص‌گونه اطرافتان را تماشا می‌کنید و قادر نیستید واقعیت آنچه را که در اطرافتان رخ می‌دهد درک کنید. اما سرانجام، ناگهان از دنیای شیری به دنیای واقعی پرتاب می‌شوید و سیلی ِ حقیقت، برق از چشمتان می‌پراند. آن‌وقت، تمام احساسات و افکاری که پشت لایه‌های کدر شیر، از چشمتان مخفی شده بودند، خیلی سریع محاصره‌تان می‌کنند و شما مجبورید همه آن‌ها را در زمان خیلی کوتاهی حس و درک کنید. در این زمان است که می‌فهمید در دنیای شیری بوده‌اید و به خودتان می‌گویید؛ انگار در رویا بودم. قسمت دردناک ماجرا همین‌جاست، شما به خودتان نگاه می‌کنید و از کسی که می‌بینید تعجب می‌کنید. از خودتان می‌پرسید؛ واقعا این آدم، منم. نوعی احساس از خودبیگانگی و در پی آن هراس و گیجی از دیدن این من ِ جدید پیدا می‌کنید و گمان می‌کنید که خودتان را جایی در دنیای شیری جا گذاشته‌اید. ممکن است برگردید و خود قبلیتان را پیدا کنید و مثل یک لباس دوباره آن را بپوشید. اگر خوش‌شانس باشید حتی ممکن است آن من ِ قبلی هنوز اندازه‌تان باشد، اما هیچ چیز خاطره آن تجربه را از ذهنتان پاک نمی‌کند. روزهایی که در دنیای رویایی شیری می‌گذرند، معمولا کم‌اند اما تمام زندگی شما را تحت تاثیر و نفوذ خود قرار می‌دهند. بعد از آن ممکن است زمانی بسیار طولانی را صرف یادآوری آن خاطره کنید و ذره ذره یک من ِ جدید برای خودتان بسازید و به آن عادت کنید ولی آنچه که برایتان رخ داده هیچ‌وقت ترکتان نمی‌کند.

زندگی کردن، سفر در یک مسیر ناشناخته بی‌بازگشت است.

Advertisements
  1. histasp / سپتامبر 26 2010 11:58 ق.ظ.

    نوشته جالبی بود فیلسوف 13 ، خسته نباشی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: